شير على خان لودى

272

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

( ؟ ) و دبّاغى و رقّاصى اجتناب نمايد . يعقوب كندى گويد طالب فضيلت بايد كه از حال آشنايان و عيوبى كه در مردم مشاهده كند ، نفس خود را ملامت نمايد ، چنان كه گويى مگر آن فعل از او صادر شده و نفس او بدان عيب موصوف است ، و در آخر هر شبانروز محاسبهء اقوال و افعال خود نمايد ، پس آنچه از جنس رذايل يابد ، به ترك آن اشتغال نمايد و هرچه از فضائل بيند ، بر آن شكر حضرت معبود به‌جا آرد ، رباعى : با مردمِ چشم خود خطابت بايد * با كس نه سؤال و نى جوابت بايد چشمى دارى و عالمى در نظر است * ديگر چه معلّم ، چه كتابت بايد ؟ مقالهء [ ثالثه ] 179 ، در معالجات امراض نفسانى - بدانكه در ذات آدمى سه نوع قوّت آفريده‌اند : يكى قوّت تميز كه آن را قوّت ملكى گويند و آن باعث شود بر كسب كمال تا آدمى را به درجهء ملائكه رساند . دوم قوّت غضبى كه آن را قوّت سبعى خوانند ، و از آثار اوست قهر و انتقام به جهت انتظام امور معاش و معاد و دفع مضار . سيم قوّت شهوى كه آن را قوّت بهيمى گويند ، و از خواصّ اوست اكل و شرب و نكاح و تقويت بدن و طلب نسل . و در كلام مجيد اين سه قوّه را امراض بسيار ذكر كرده‌اند ، و در اين مقام خلاصهء آن را در مطاوى سه شعبه ايراد مىنمايد : شعبهء اوّل ، در معالجهء امراض قوّت تميز - اگرچه امراض اين قوّه در كتب مبسوطه بسيار نوشته‌اند ، امّا بدترين آنها سه نوع بود : نوع اوّل حيرت ، و ثمرهء آن فرو ماندن است در مسائل علمى و مطالب حقيقى ، چنان كه نفس از جزم به طرفى عاجز گردد ، علاجش آن است كه اوّلا فكر اين قضيّهء بديهيّه كند كه اجتماع نقيضين و انتفاء اين دو محال است تا اجمالا معلوم شود كه در هر مسئله البتّه [ يكى از ] 180 دو طرف حق خواهد بود و ديگرى باطل ، بعد از آن تفحّص مقدّمات مناسبهء آن مطلوب نمايد تا حق از باطل ممتاز گردد و بر يك طرف جزم و استقرار حاصل آيد . نوع دوم جهل بسيط ، و آن عدم علم است بىآنكه اعتقاد علم كند در شأن خود ، و اين صفت در ابتدا مذموم نيست ، بلكه شرط تعلّم است و ليكن در اين مقام توقّف نمودن به حسب شرع و عقل ناپسنديده است ، و علاجش آنكه در حال انسان و ديگر حيوانات تفاوت به ادراك و نطق است ، و جاهل كه از اين هر دو فضيلت عاريست در شمار حيوانات باشد و اگر شرايط انصاف مرعى دارد ، خود را از آن مرتبه نيز فروتر يابد ، چه هر خواص و آثار كه از حيوان مطلوب است مانند امور معاش و طلب نسل و انقياد انسان ، هريك به حسب قابليّت اصلى به ظهور مىرساند و جاهل از اثر خاصّ خود كه تميز و ادراك است عاجز ، پس خود را از مرتبهء حيوان كمتر يابد . و باز در مرتبهء جمادات فكر كند و چون خواصّ جمادى در آنها